آینده سیاسی در ملل اهل سنت
حوادث شتابنده مصر و رخدادهای ولو محدودتری در
تونس، اعتراضات چند وقت پیش ترکیه و وضعیت اسلامگرایی در پاکستان و افغانستان و بخش
هایی از افریقا که تحت سیطره القاعده است و وضعیت متزلزل امرای شبه جزیره عرب در مجموع
می توانند برشی از ان چه پیش روی ملل اسلامی است را نشان دهند.
پس از هشت دهه تلاش وزن اسلامگرایان مصری طی یک
دوقطبی شدید و بی سابقه به میزان یک چهارم جمعیت مصر برآورد می شود که به
اسلامگرایی رای داده و برای پاسداشتش ایام بسیاری در خیابان ماندند. کم توجهی به
خواسته های غیرمسلمانان و مسلمانانی که اولویت شان توسعه و اقتصاد بود حاصل کارشان
را به دست نظامیانی سپرد که در تضاد منافع شان با دموکراسی کمتر می شود تردید کرد.
محکومیت البرادعی سکولار توسط ارتش بدلیل عدم همراهی با خشونت در یک طرف و همچنین
و اقدام به محکومیت ترور اخیر وزیر کشور توسط جبهه اسلامگرایان با محوریت اخوان در طرف دیگر نشان
می دهد رقابت ها بر خلاف تصور عامه بین اسلام و سکولاریسم نبوده و جبهه نهایی باید
بین آنان و هر دو نوع دیکتاتوری نظامی ملی و خشونت طلبان عقیدتی باشد.
وضعیت تونس هم موید همین واقعیت است. تونس که با
رویه ای مسلط تر در اختیار اسلام گرایان قرار گرفت با خطری مهمتر روبرو شد که
خوشبختانه در مصر جدی نبود: اسلامگرایانی که خون دیگر مسلمانان را چون آب خوردن
حلال می دانند و از زیر سنگ هم برایش توجیه مقدس پیدا می کنند. حال این نه مخالفان
بلکه عموم مردم و حتی دولت اسلامگرا با محوریت غنوشی است که در برابر شان اظهار
عجز و نگرانی می کند و حتی بسان افغانستان ناچار است علیه شان در تدارک جنگ باشد.
دو ترور بزرگ شخصیت های سکولار مخالف حالا دیگر چیزی نیست که بتوان در چارچوب رقابت
دوقطبی اسلام سیاسی و سکولار برآورد کرد.
لیبی که حتی بعد پیروزی بر دیکتاتور معروفش هم
هنوز با فرهنگ قبیله ای اش دست و پنجه نرم می کند ناچار بود با قوی ترین گروه های
خشونت طلب عقیدتی دست و پنجه نرم کند.
در سوریه نیز اگر چه اجماع بر محکومیت حکومیت
اقلیت علوی و پاسخ خشونت آمیز شدید به معترضان مسالمت آمیز اولیه وجود داشته است
اما قوت گرفتن خشونت طلبان عقیدتی حالا دیگر بجز یکی دو کشور خاص تقریبا همه و
منجمله مخالفان سرسخت اسد نیز را نگران کرده است.
تصویر پیشین ترکیه که تا چندی پیش الگوی نسبتا
مقبول اسلام سیاسی در جهان اهل سنت بود بعد از عدم پاسخ مدنی به اعتراضات اخیر
به شدت تار و دستخوش تردیدها است. هرچند همان زمان نیز به دلیل تضییع حقوق کردها و
حتی انکار هویت شان از سوی جهان مدرن مورد انتقاد جدی بود.
در پاکستان نیز از قدیم اسلام گرایان دارای رای
فراگیر نبوده و حتی حزب ظاهرا معتدلی چون جماعت اسلامی نیز بارها از فرستادن رئیس
خود قاضی حسین احمد به پارلمان باز مانده است. بمبگذاری در همه نوع اماکن به عنوان
کمترین اقدام برای اظهار وجود و حوادث جاری مناطق قبایلی به بازگویی و تحلیل
ندارد.
در افغانستان نیز هزاران تجربه تلخ از خشونت
طلبی پیش رو است. به جان هم افتادن مجاهدین سر قدرت هیمنه قهرمانی و مشروعیت آنان
را پس از خروج روس ها به سرعت از بین برد و اخلاف شان طالبان نیز هنوز هم که هست حتی
بعد خروج آمریکایی ها جدال خونین شان را با دولت محلی و پلیس و مردم ادامه می
دهند.
به آتش کشیده شدن مدرسه دخترانه در نیجریه توسط
همین تفکر درست چند روز بعد از زمانی صورت گرفت که یکی از خشونت طلبان نیجریه ای الااصل سربازی را در
یکی از خیابان های لندن با دشنه قصابی کرد و با لحنی حق به جانب گفت شما این
صحنه ها را هر روز در کشور ما می بینید.
آینده در ملل اهل سنت چگونه خواهد بود؟ به نظر
می رسد پس از دهه ها خشونت و کش و قوس و سعی و خطا سرانجام جبهه نهایی بین خشونت
طلبان و صلح دوستان و نه جدال های فرقه ای خواهد بود. اما تا آن زمان باید نسل ها
با رخدادهای تلخ جاری خو گرفت.