يك اسمان فاصله است بين گفتن از محروميت تا ناسيوناليسم قومي و ديني
رازگو بلوچ
مركز مطالعات راهبردي گويا تحقیقات و مقالاتي دارد در باره مسئله قوميت ها در ايران كه گاه در وب سايت ها منتشر مي شوند. مطلب اخير وب سايت تفتان ايران به نظر مي رسد كه از اين دست مقالات باشد. هميشه به اينگونه مقالات خوش بين بوده ام، هر چند بحث جدي هم در باره شان مي شود داشت. اين گونه مقالات صرف از نظر جزئيات جمع بندي و جهتگيري هاي شان تواما داراي دو حسن و اشكال بنيادين هستند. حسن بزرگ شان اين است كه كلمه و مفهوم "قوميت" را از يك تابوي اشتباه و خودخوانده در آورده و به يك موضوع سياسي اجتماعي تبديل مي كنند كه قابليت بررسي و تحقيق علمي را دارا است. و اين نوعي حركت رو به جلو به سمت درك و ظرفيت سازي ملي است. طبيعي است كه افزايش درك دولتمردان از اين مفهوم منجر به اخد تصميمات كارشناسانه تر و در راستاي توسعه و گريز از تنش هاي سنتي و ديرپا خواهد بود.
اما در عين حال يك اشكال ماهوي هم در كار اينگونه تحقيقات و مقالات منتجه شان پيدا است. و آن پيش فرضي است زهر گونه كه اگر پادزهري ديگر بر آن نمالند راه بر خطا خواهد بود. ايا براستي بايد مفهوم قوميت را از منظر تهديد نگريست و مورد مداقه و تحليل قرار داد؟ شايد از جهت وقايع عيني امروز و ديروز پاسخ مثبت باشد. هيچ كس نمي تواند تنش هاي قومي را در تاريخ ديروز و امروز منكر شود. اما با وجود ادغان به اين حقيقت بايد گفت يك جاي اين پيش فرض مي لنگد.
بگذاريد از لحن و فضاي سنگين بحث خارج شده و مثالي عيني و واقعي را نقل كنم:
دبيرستان كه بوديم كتاب ها دير مي رسيد. گاه دو سه ماه از سال مي گذشت و هنوز بعضي از كتاب ها نمي آمد. يك اعتراض ساده دانش آموزي به رئيس مدرسه چه تعبير مي شد؟! تا بالا ترين سطح تهديد ملي ممكن! غر زدن به عدس پلوي خوابگاه شبانه گاه هم چنين حكايتي پيدا مي كرد!
اگر از فرصت طلبی تعمدی افراد و گروه هایی مشخص بگذریم که منفعت شان در وجود این گونه نگاه ها بوده تا ضعف تدبیر و مدیریتی خود را با آن سرپوش گذاشته و مانع از نقد عملکرد خود شوند مسئله را از منظر تحقیق این گونه می شود دید:
آن ناظم و مدير مدرسه "آموزش " نديده بودند كه و "توجيه " نشده بودند كه اين يك ديگر ربطي به هيچ قوميت و مذهب ندارد. چرا؟ چون "منابع" اي براي اين آموزش و توجيهات موجود نبوده. چرا؟ چون تحقيقاتي در يان باره انجام نشده است. پس اصل وجود چنين تحقيقات كمترين سودش تنویر افكار و تفكيك مسائل در ذهن دست اندركاران است. نمي شود يك دولت و يك كشور سياست هاي كلانش را در دراز مدت هم غيركارشناسانه و همچون يك " مارگزيده و محتاط افراطي " تنظيم كند.
روانشناسي اجتماعي به عينه مي گويد كه "طرحواره " ها و به عبارتي "كليشه هاي ذهني" خاصيت " خود تائيد كنندگي" و "خود تقويت كنندگي" دارند. اگر به هر دليل فكر كنيد كه فلان کس شاگردي تنبل و غیر سر براه است نقص هاي را به شدت برجسته و موفقيت هايش را تصادفي و كم اهميت خواهيد ديد. سپس صفت تنبل بودن را ناخودآگاه با كلام ، با نگاه، و با تصميمات و برخوردهاي رفتاري تان به او تلقيقن خواهيد كرد. و او هر چه بيش تر به اين "هويت منفي " خود معتقد خواهد شد. و سپس هر چه بيش تر بر اساس اين "هويت منفي" فكر و عمل خواهد كرد. اينگونه است كه مي گوئيم "كليشه ذهني شما" در باره آن شاگرد هم به واقعيت بدل شده و هم روز به روز تقويت خواهد شد.
پاذزهر چيست؟ ساده است. پيش تر بگويم طبيعي است كه نگاه امنيتي در هر حوزه اي بايد وجود داشته باشد و در اين خصوص هم شايد دو چندان هم ضروري باشد. اما هرگز نبايد گذاشت اساس و انگيزه اينگونه تحقيق و تصميمات بر مبناي "تهديد ديدن قوميت ها" باشد. بگذاريد نگاه امنيتي به موازات ديگر نگاه ها و نه به عنوان تنها نگاه باشد. کاری که اول انقلاب هم شد همین بود. جهاد سازندگی با نگاهی فرهنگی و عمرانی، نهضت سواد آموزی با نگاهی تربیتی، کمیته امداد با نگاهی معیشتی هر سه مجزا از هم و مجزا از برنامه های امنیتی وارد کار در عرصه های محروم شدند.
همانگونه که تنش های بالفعل و بالقوه قومیتی قابل انکار نیست، محرومیت های شدید مناطق قومیتی و پائین بودن شاخصه های توسعه در آن ها قابل انکار نیست. به این باید اندیشید تا چگنونه توازن را در اهتمام به این دو مسئله نگاه داشت. هر اعتراض و فریادی برخاسته از جدائی طلبی و ساز ناسازگاری زدن نیست. بلکه عمدتا ناشی از حرمان و تبعیض است. چه بهتر که این صدا ها شنیده شده و به شکل درست کانالیزه شوند. این ظلم مضاعف به قومیت ها خواهد بود که اگر تهرانی سیر و اباد از چیزی فریاد فریاد کند نامش "پیگیری" خواهد بود و همان نوا از گلوی یک اقلیت قومی ولو خفیف تر و بسیار محدودتر، با دیده تردید و سوء ظن نگریسته شود. این در حالی است که عقلا باید فریاد اعتراض از یک ساکن منطقه محروم به تناسب محرومیتش چندها برابر بیشتر از یک شهروند تهرانی باشد.
به عنوان یک اقلیت قومی ساکن منطقه ای محروم این را خطاب به اساتید و محققین مسائل قومیتی از این دست می گویم که تا زمانی که نتوان مرز کاملا مشخص و پر زنگی بین "اعتراض برای محرومیت" و " سوداهای شوم جدائی طلبانه فرقه ای" قائل شد، هنوز در ابتدای حل مسئله خواهیم ماند.
رازگو بلوچ
