تبليغاتX
رازگو بلوچ (کودک درون)

رازگو بلوچ (کودک درون)

مسائل انتقادی اجتماعی فرهنگی با محوریت جامعه بلوچ

يك اسمان فاصله است بين گفتن از محروميت تا ناسيوناليسم قومي و ديني

رازگو بلوچ

مركز مطالعات راهبردي گويا  تحقیقات و مقالاتي دارد در باره مسئله قوميت ها در ايران كه گاه در وب سايت ها منتشر مي شوند. مطلب اخير وب سايت تفتان ايران به نظر مي رسد كه از اين دست مقالات باشد. هميشه به اينگونه مقالات خوش بين بوده ام، هر چند بحث جدي هم در باره شان مي شود داشت.  اين گونه مقالات صرف از نظر جزئيات جمع بندي و جهتگيري هاي شان تواما داراي دو حسن و اشكال بنيادين هستند. حسن بزرگ شان اين است كه كلمه و مفهوم "قوميت" را از يك تابوي اشتباه و خودخوانده در آورده و به يك موضوع سياسي اجتماعي تبديل مي كنند كه قابليت بررسي و تحقيق علمي را دارا است. و اين نوعي حركت رو به جلو به سمت درك و ظرفيت سازي ملي است. طبيعي است كه افزايش درك دولتمردان از اين مفهوم منجر به اخد تصميمات كارشناسانه تر و در راستاي توسعه و گريز از تنش هاي سنتي و ديرپا خواهد بود.

اما در عين حال يك اشكال ماهوي هم در كار اينگونه تحقيقات و مقالات منتجه شان پيدا است. و آن پيش فرضي است زهر گونه كه اگر پادزهري ديگر بر آن نمالند راه بر خطا خواهد بود. ايا براستي بايد مفهوم  قوميت را از منظر تهديد نگريست و مورد مداقه و تحليل قرار داد؟ شايد از جهت وقايع عيني امروز و ديروز پاسخ مثبت باشد. هيچ كس نمي تواند تنش هاي قومي را در تاريخ ديروز و امروز منكر شود. اما با وجود ادغان به اين حقيقت بايد گفت يك جاي اين پيش فرض مي لنگد.

بگذاريد از لحن و فضاي سنگين بحث خارج شده و مثالي عيني و واقعي را نقل كنم:

دبيرستان كه بوديم كتاب ها دير مي رسيد. گاه دو سه ماه از سال مي گذشت و هنوز بعضي از كتاب ها نمي آمد. يك اعتراض ساده دانش آموزي به رئيس مدرسه چه تعبير مي شد؟! تا بالا ترين سطح تهديد ملي ممكن! غر زدن به عدس پلوي خوابگاه شبانه گاه هم چنين حكايتي پيدا مي كرد!

اگر از فرصت طلبی تعمدی افراد و گروه هایی مشخص بگذریم که منفعت شان در وجود این گونه نگاه ها بوده تا ضعف تدبیر و مدیریتی خود را با آن سرپوش گذاشته و  مانع از نقد عملکرد خود شوند مسئله را از منظر تحقیق این گونه می شود دید:

 آن ناظم و مدير مدرسه "آموزش " نديده بودند كه و "توجيه " نشده بودند كه اين يك ديگر ربطي به هيچ قوميت و مذهب ندارد. چرا؟ چون "منابع" اي براي اين آموزش و توجيهات موجود نبوده. چرا؟ چون تحقيقاتي در يان باره انجام نشده است. پس اصل وجود چنين تحقيقات كمترين سودش تنویر افكار و تفكيك مسائل در ذهن دست اندركاران است. نمي شود يك دولت و يك كشور سياست هاي كلانش را در دراز مدت هم غيركارشناسانه و همچون  يك " مارگزيده و محتاط افراطي " تنظيم كند.

روانشناسي اجتماعي به عينه مي گويد كه "طرحواره " ها و به عبارتي "كليشه هاي ذهني" خاصيت " خود تائيد كنندگي"  و  "خود تقويت كنندگي" دارند. اگر به هر دليل  فكر كنيد كه فلان کس شاگردي تنبل و غیر سر براه است نقص هاي را به شدت برجسته و موفقيت هايش را تصادفي و كم اهميت خواهيد ديد. سپس صفت تنبل بودن را ناخودآگاه با كلام ، با نگاه، و با تصميمات و برخوردهاي رفتاري تان به او تلقيقن خواهيد كرد. و او هر چه بيش تر به اين "هويت منفي " خود معتقد خواهد شد. و سپس هر چه بيش تر بر اساس اين "هويت منفي" فكر و عمل خواهد كرد. اينگونه است كه مي گوئيم "كليشه ذهني شما"  در باره آن شاگرد هم به واقعيت بدل شده و هم روز به روز تقويت خواهد شد.

پاذزهر چيست؟ ساده است. پيش تر بگويم طبيعي است كه نگاه امنيتي در هر حوزه اي بايد وجود داشته باشد و در اين خصوص هم شايد دو چندان هم ضروري باشد. اما هرگز نبايد گذاشت اساس و انگيزه اينگونه  تحقيق و تصميمات بر مبناي "تهديد ديدن قوميت ها" باشد. بگذاريد نگاه امنيتي به موازات ديگر نگاه ها و نه به عنوان تنها نگاه باشد. کاری که اول انقلاب هم شد همین بود. جهاد سازندگی با نگاهی فرهنگی و عمرانی، نهضت سواد آموزی با نگاهی تربیتی، کمیته امداد با نگاهی معیشتی هر سه مجزا از هم و مجزا از برنامه های امنیتی وارد کار در عرصه های محروم شدند.

همانگونه که تنش های بالفعل و بالقوه قومیتی  قابل انکار نیست، محرومیت های شدید مناطق قومیتی و پائین بودن شاخصه های توسعه در آن ها قابل انکار نیست. به این باید اندیشید تا چگنونه توازن را در اهتمام به این دو مسئله نگاه داشت.  هر اعتراض و فریادی برخاسته از جدائی طلبی و ساز ناسازگاری زدن نیست. بلکه عمدتا ناشی از حرمان و تبعیض است. چه بهتر که این صدا ها شنیده شده و به شکل درست کانالیزه شوند. این ظلم مضاعف به قومیت ها خواهد بود که اگر تهرانی سیر و اباد از چیزی فریاد فریاد کند نامش "پیگیری" خواهد بود و  همان نوا از گلوی یک اقلیت قومی ولو خفیف تر و بسیار محدودتر، با دیده تردید و سوء ظن نگریسته شود. این در حالی است که عقلا باید فریاد اعتراض از یک ساکن منطقه محروم به تناسب محرومیتش چندها برابر بیشتر از یک شهروند تهرانی باشد.

به عنوان یک اقلیت قومی ساکن منطقه ای محروم این را خطاب به اساتید و محققین مسائل قومیتی از این دست می گویم که  تا زمانی که نتوان مرز کاملا مشخص و پر زنگی بین "اعتراض برای محرومیت" و " سوداهای شوم جدائی طلبانه فرقه ای" قائل شد، هنوز در ابتدای حل مسئله خواهیم ماند.

رازگو بلوچ

+ نوشته شده در  91/02/27ساعت   توسط   | 

اول عصر ايران و بعد خبرگزاري مهر؛ حذف نام بلوچستان از تیتر خبر

لطفا كسي از اين خبر سوء استفاده و سوء تعبير نكند.  بگذاريد بي جنجال حرف مان را بزنيم و نتيجه اي بگيريم كه به نفع همگان باشد. حتما سهوی است. امروز  آخرین خبر از وبلاگ تیاب  را كه خواندم  ياد ماجراي مشابه خودم در دو سه روز پيش افتادم با سايت خبري عصر ايران كه  استان  سيستان و بلوچستان را دو شقه كرده و با همان شقه اول يعني سيستان كار خود راه انداخته بود:

اولین واکنش احمدی‌نژاد به انتشار جزئیات طرح ترورش در سیستان

تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱

البته از جهتي نفس اماره می گوید حالا كه خبر خبر دلچسبي هم نیست، همان بهتر كه بی صدا بچسبانندش به همسايه ها. ولي چه كنيم كه يك مقدار كمبود خورده شيشه داريم و با وساوس شیطانی هم  سخت در جنگ.  پس مي گوئيم سيستاني هاي بينوا چه گناهي كرده اند كه جور خبرهاي تروريستي را به تنهايي به دوش بكشند؟  به قول معروف در نوش هم شریک بوده ایم  در نیش هم باید!  نان پنيري باشد هر چه باشد با هم مي خوريم حالا كه قرار است همسفر باشيم.  

من دو روز پياپي است كه دو بار  به سايت مذكور (عصر ايران) كامنت ارسال كرده و محترمانه از آن مي خوام تيتر خبر را تصحيح كرده و نام بلوچستان را از قلم نيندازند. جالب است تا به عمرم حوصله نكرده ام در هيچگونه  سايتي نظر دهم. ولي اين بار حس كردم اين براي همه بهتر است. فردا ديگراني با هر نيتي همين را در بوق و كرنا خواهند كرد. ولي خبري نشد كه نشد.  بعد وقتي قد خود و پهناي وبلاگم را وجب كرده و با كارگاه عريض و طويل عصر ايران قياس كردم خنده ام از حماقتم گرفت. و خبر همچنان ماند كه جاودانه گردد.  

نمي دانم والله! ولي خودمانيم، از جهاتي  بد هم نمي شود! اينهمه تايپ اضافي، انر‍ژي و وقت خانم نازگل خبرنويس. اصلا چيه اين نام است كه استان ما دارد؟ يك تريلي هيجده چرخ هم برايش كم است. حالا اين سيستان سوگلي كه فعلا دارد در همه امورات زحمت نمايندگي مان را مي كشد، اين هم رويش. اصلا چه شده حالا مگر؟! سيل آمده؟ زلزله آمده؟ پس چي؟! آهان! پس داريد تشويش اذهان عمومي مي كنيد! نه خير اقا خر ما از كرگي دم نداشت. مي خواهيد اصلا بنويسيد استان "سيسي"  يا "سيبي"؛ هم خوش لفظ تر مي شود، هم با كلاس و امروزي، و هم كوچلو و نازنازي! خلاقيت براي اين لحظه ها است ديگر! الهي قربونت سيبي گوگوري مگوري خودم!

رازگو بلوچ 

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت   توسط   | 

لزوم گذر از نشر محلی به نشر ملی – قسمت سوم

قسمت ۳-۱-  تحليل محتواي سفرنامه ها و بوم نگاری ها درباره بلوچ

 حوزه هاي تاليف و نشر  در باره بلوچ در بخش دوم بر شمرده شد. حال بر اساس همان تقسیم به نقد و تحلیل محتوای  آثار مربوطه می پردازیم:

 سفرنامه نويسي عصر قاجار

گاه در گوشه و کنار اظهاراتی در باره اشکالات تعمدی و یا سهوی موجود در سفرنامه های فرنگی ها گفته و نوشته می شود. این که مثلا نام ضابط و یا حاکم فلان نقطه اشتباه نوشته شده و یا حوزه خانی اش غیرواقعی  تببین شده است. شاید هم انتظارات چندان در این باره بالا نباشد. اما وجود همین نوشته ها منابع ارزشمندی در باره شناخت بلوچستان در عصر استعمار کهن را در اختیر محققان قرار داده است.

سفرنامه فرمانفرما نیز از این قاعده مستثنی نیست. البته شاید ما آیندگان اشتباه می کنیم و حق با پیشینینان بوده است، اما فی المثل امار جمعیتی بخش های مختلف بلوچستان در کتاب او از شدت قلت شوک برانگیز است. خودتان مراجعه کنید! این کتاب فی المثل به وضوح گویای آن است که خوانین اخیر بلوچستان نه حاکمان ملوک الطوایفی بلکه ضابطان مالیاتی حاکمان بالا دست بوده اند!

مثلث زند مقدم، افشار سيستاني، برقعي؛ و تفاوت هاي شان

این سه نفر مهمترین تالیفات را از حیث سفرنامه و بوم نگاری در باره بلوچ داشته اند. حال ببینیم آثار هر یک چگونه بوده است:

سفرنامه "حکایت بلوچ" دکتر زند مقدم کتابی از همه لحاظ خاص است! حجم؛ لحن؛ نیت و جهت گیری؛ تعمق؛ و در نهایت فضای کلی شبه ادبی آن. سال ها پیش وقتی یک جلد از سری شش هفت گانه آن به چاپ رفت در یکی از رسانه ها با نقدی  مواجه شدم که با ابراز تعجب شدید منتقد از زبان و متن عجیب این کتاب همراه بود. طوری که من هم متقاعد شدم علت این تفاوت، بی توجهی نویسنده به عنصر زبان بوده است ؛ اما در کمال تعجب سال ها بعد در مصاحبه ای از مولف خواندم که می گفت چندین بار کتاب را برای رسیدن به این زبان بازنویسی کرده است!

تحقیقات آن البته در چارچوب های علمی و آکادمیک نبوده و مشابه سفرنامه های دیگر است. اما دقت و تعمق بسیارش منجر به آن حجم کثیر از اطلاعات شده است! فی المثل برشمردن قنات های شش گانه بنت و ذکر ماجرایی بسیار شگفت انگیز و قابل تامل که من جز از زبان پدرم در کودکی نه در جایی خوانده و نه شنیده بودم: فتنه نایبی دروغین (نايب علي) که از مسکوتان برخاسته و جاي جاي بلوچستان را درگير یک انقلاب همه گیر اعتقادی کرده بود! مردم مسحور شده فتنه نايب علي با تهديد ديگران قليان هاي شان را مي شكستند و وردهايي عجيب زمزمه مي كردند و حركاتي رعشه گونه در آنها مشاهده می شد!

او تهران مي نشيند، ولي علاقه عجیب و راز آلودش را به بلوچ همچنان حفظ كرده است. هنوز هم در نهایت فرتوتی و ضعف  وقتی که فی المثل از فلسفه تاسیس دانشگاه دریانوردی چابهار برای تحول تخصصی بلوچ ساحلی می گوید صداقت و انرژی و آرمان های دوران جوانی اش را با تمام وجود حس می کنی. او را یکبار حدودا در سال 1378 دیدم.

ايرج افشار سيستاني از ديگر بلوچ نويسان كهن سال و پركار است. اما فرق بين اين دو بسيار است. در نوشته هاي ايرج افشار دو ويژگي موج مي زند: صميمت و تكرار!

صميمت از آن حيث كه كه قلمش بسيار نرمخو و همراه مي نمايد، و نه فی المثل همچون برقعي تند و گاه معترض.  البته اعتراضي از سر دلسوزي و شامل نقد از بيرون. اين صميمت افشار سيستاني گاه بسيار دانشين و ارزشمند و البته گاه يك اشكال جدي است. او آنچنان به ميزبان و همصحبتان خود بها داده و هر چه گفته اند بي تامل نوشته است كه جاي نقد و سوال بسيار در نوشته هاي خود ايجاد كرده است. قبيله اي را به سادگي به بالاي عرش برده و ديگري را هرگز زير چشم خود نياورده است. گويي كه وظيفه اش فقط ثبت و كتابت است و نه تحقيق و تحليل و بررسي و نگاهي مستقل.

تكرار از اين حيثت كه دو ثلث از محتويات سه چهار كتابش شبيه هم و گويا از يك آبشخورند. و نوعي خطر كتابسازي را تداعي مي كند. هرچند مطالب ارزشمند و غني هم در آنها كم نيست.

نقد مهم من به او تلاش در جهت تعريف بلوچ از منظر طايفه گري و  درشتنمایی تبلیغ گونه نظام كاستي و طبقاتي است! او براي قبايل حتي رئيس خودخوانده هم تعيين مي كند. آمار جمعيتي غير واقعي هم ارائه مي كند. اين ها حسن نيت كثير و زحمات بسيارش را گاه تحت الشعاع قرار مي دهد. البته شيوه ديگران هم  چندان غیر این نبوده است و از اين حيث گناهي بر او مترتب نيست. اصولا براي يك بوم نگار همان خوشتر، كه رسومات و عقايد يك قوم هر چه  عجيب تر باشند.

در خصوص ماجراي دادشاه هم ايرج افشار عمدا يا سهوا ظلمي بزرگ به عمده بلوچ روا داشته است. او كه در كتاب احتمالا اولش در باره بلوچ به نام "نگاهي به سيستان و بلوچستان" به ماجرا نيز اشاره رفته است، صرفا منعكس كننده نظرات تند و آتشين دشمنان قبيله اي دادشاه يعني خوانين بوده است. او ماجراي با آنهمه پيچيدگي و ظرافت هاي بسيار را به صورتي ساده و سياه و سفيد مطرح كرده و تصوير يك جاني بالفطره را از دادشاه نشان مي دهد. صرف نظر از جهت گيري كاملا يكسويه، حتي محتواي اطلاعاتش هم  چندان غني و پخته نيست. متاسفانه آن زمان نبود اهل قلم هایی از بلوچ كه به اين تاختن تند و تيز به نامداران تاريخ خود اعتراض كنند.

محمد برقعي برعكس ايرج افشار در پي صميمت به هر قيمت نيست. بلكه در كتاب اولش "نظري به بلوچستان" ديدگاهي آميخته نقد و دلسوزي دارد. او مشابه آنچه كه ما "نقد از درون" ناميده ايم، حال نزار بلوچ را به او ياد آور مي شود و كاستي ها را با زباني تند به حكومت و محلي ها گوشزد مي كند. در كتاب دومش " سازمان سياسي حكومت محلي بنت" با آن كه منشي آكادميك و كاملا محققانه را در پيش گرفته  و از نقد و نظر پرهيز مي  كند، اما باز هم گاه طعنه ها كار خود را مي كنند: در باره سعيد خان نارويي گفته اند كه خاني بخشنده بوده ، اما اين را هم گفته اند كه به "ملام" كردن هم معروف بوده است!

رازگو بلوچ

ادامه دارد

+ نوشته شده در  91/02/24ساعت   توسط   | 

لزوم گذر از نشر محلی به نشر ملی – قسمت دوم

توجه: اين نوشته بر اطلاعات شخصي متكي بوده است. لطفا جهت غني تر كردن آن اطلاعات خود را در خصوص آثار مكتوب بلوچ و يا در باره بلوچ اعلام فرمائيد. رازگو بلوچ

حوزه هاي تاليف و نشر  در باره بلوچ

الف) سفرنامه نويسي:

1-سفرنامه هاي اروپايي ها در عصر قاجار كه به دو دسته زير قابل تقسيم مي باشند:

1-1 سفرنامه هاي محققين غير نظامي مانند یوهان‏ اشترایسر بلژیکی،پیرمردی که در زمینهء زبان و فولکور تحقیق می‏نمود و مستر هانس، جوان اطریشی که برای تحقیقات در ارتباط با زمین‏شناسی تحقيق مي كرد و ... *

۱-۲ سفرنامه هاي ماموران نظامي و سياسي مانند هنری پاتینجر(1810 م) ژنرال کریستی(1810) ژنرال دایر(1916) و سرپرسی سایکس که همه انگلیسی بودند و همچنین برخی از مأموران آلمانی‏ مانند اسکارفن نیدرمایر،زوگمایر و زایلر که خاطرات نیدرمایر با عنوان زیر آفتاب سوزان ایران توسط کیکاوس جهانداری در سال 1363 ترجمه شده و در آن قسمت‏هایی از نوشته‏های زایلر نیز آمده است. *

۲ سفرنامه هاي حاكمان و مامورين دولتي عصر قجر و پهلوي مانند سفرنامه معروف فرمانفرماي كرمان و سري حكايت بلوچ زند مقدم

۳ سفرنامه هاي بعد از انقلاب همچون بلوچستان یادگار مطرود قرون نوشته کمال الدین غراب، نظري به بلوچستان (محمد برقعي)، آهنگ بلوچستان (سعيد نيكبختي) و غيره

ب) بوم شناسي:

اين دسته نوشتجات لزوما سفرنامه نيستند، هر چند چون محتواي سفرنامه هاي پيشين  عمدتا به تاريخ و جغرافيا و فولكلور بلوچ مي پردازند.  از اعم اين دست كتب مي توان موارد زير را برشمرد:

سازمان سياسي حكومت محلي بنت (محمد برقعي)، نگاهي به سيستان و بلوچستان (ايرج افشار سيستاني)، بلوچستان و تمدن دیرینه آن (ايرج افشار سيستاني)، چابهار و درياي پارس (ايرج افشار سيستاني)

ج) تاريخ نگاري:

سرگذشت بلوچستان و مرزهای آن (سپهبد امان لله جهانبانی)، ماجراي دادشاه (عظيم شه بخش)، سيماي تاريخي بلوچستان (عبدالغني دامني)، بلوچستان در عصر قاجاريه (عبدالودود سپاهي)، مناسبات سرداران، علما و تحصیل كردگان بلوچ با دولت مدرن (قاسم سياسر)، شناخت تاريخي بلوچستان (محمدرضا ناصري نيا)،

د) ادب و فولكلور:

در اين باره حجم كتب منتشره به زبان هاي بلوچي و فارسي آنقدر بسيار است كه  ذكر مثال بي فايده مي نمايد. از شعر و داستان گرفته تا حماسه و افسانه هاي كهن و اسامي و ضرب المثل. در اين باره سلطان بلامنازع را سيد ظهورشاه هاشمي مي شناسند  كه در عمده عرصه ها از شعر و داستان تا لغت نامه نويسي و جمع آوري فولكلور و تدوين رسم الخط و غيره فعال بوده و اعلي ترين اثار را خلق و تدوين كرده است. در عرصه شعر مكتوب همچنين نام گلخان نصير مي درخشد و بسياري ديگر از نوخاستگان. ادبيات داستاني هنوز همچون شعر فراگير نشده و رشد كيفي چنداني در آن مشاهده نمي شود ولي خوشبختانه  فعالين در اين زمينه كم نيستند.

كتب تحقيقي نيز بسياري شان به شيوه اي آكادميك نوشته شده اند مانند دو كتاب اخير آقاي جهانديده (منظومه هاي عاشقانه بلوچي و حماسه سرايي در بلوچستان) و بسياري شان بصورت تفنني و غير حرفه اي. اما هر چه هست بايد گفت اين قطار مسير خود را يافته و با سرعت نسبتا قابل قبولي در حال حركت است.

رازگو بلوچ

ادامه دارد.

* سیری در سفرنامه‏های بلوچستان‏ نوشته عباس سرافرازی عضو هیأت علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان

* همان منبع

+ نوشته شده در  91/02/23ساعت   توسط   | 

بازدید از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) و امکان یک تعامل برای مولفان استانی

امروز فرصتی شد سری به "خبرگزاری کتاب ایران " – ایبنا  بزنم. می دانید که کارش انعکاس خبرهای دنیای نشر کتاب است.  سلسله مراتب و فرایند کاری شان بسیار جالب بود و آموزنده، و دقت و سرعت عمل شان تحسین برانگیز.

 البته طبعا وقتی که سالی حدود 69000  مجوز نشر صادر شده و حدود 30000 عنوان جدید منتشر می شود بدیهی است که در انعکاس این حجم از فعالیت محدودیت اساسی داشته باشند و فقط پوشش بخش محدودی از موارد امکان پذیر باشد.

ولی وقتی که در باره امکان انعکاس اخبار نشر استان مان پرسیدم، دوستی که در آن جا شاغل است (دبیر تحریریه خبرگزاری) نظر مساعدی داشته و گفت حتی المقدور چنین خواهیم کرد و در صورت وجود چنین درخواست هایی شماره تماس نویسنده را به ما بده، ما خودمان تماس گرفته و جزئیات کار را برای تنظیم خبر از او پرسجو کرده و آن را پوشش خواهیم داد. طبعا دارا بودن حداقل ارزش محتوایی کتاب ضروری است.

لذا پیشنهاد می کنم عزیزان نویسنده و مولفی که اخیرا کتابی را منشر کرده اند و یا در آینده خواهند کرد از قدرت رسانه ای منحصر به فرد این خبرگزاری هم به نوبه خود بهره گیری کرده و سعی در شناساندن هر چه بیشتر چهره فکری و فرهنگی مان به مرکز نمایند.

رازگو بلوچ

+ نوشته شده در  91/02/20ساعت   توسط   | 

لزوم گذر از نشر محلی به نشر ملی - بخش اول

شاید به فانتزی شبیه تر باشد تا به واقعیت؛ ولی حقیقت دارد. قریب به یک ماه پیش بود که برای گرفتن بازخوردی از یک کار ادبی نزد یکی دو عزیز از نویسندگان نسبتا پر فروش مرکز رفته بودم تا به خصوص از بازار نشر کشور خبری بگیرم. از کار خوش شان آمده بود (بماند که با کثرت واژه ها و اسامی بلوچی و وقایع تاریخی در مواردی مشخص اندکی مشکل داشتند). تمجیدشان از لحن  و تکنیک کار مرا به صرافت انداخت که جواب یک حرف قدیمی یکی از آن ها را که هنوز هم به دلم سنگینی می کرد حالا بدهم. همانی که پیش تر در مطلبی در همین وبلاگ از او نقل قول کرده بودم که گفته بود آنجا یعنی بلوچستان برای ما مثل بورکینافاسو (ناشناخته و کم اهمیت) است. به همین دلیل فرصت را غنیمت شمرده و در باره ادبیات شفاهی کهن و فعالیت های ادبی و نوشتاری معاصر بلوچ فصلی تمام کردم.

آن عزیز کم نیاورد و با نیم لبخندی گفت: "نگو، نشان بده!"

جمله اش ضرب المثل معروف رمان نویسان بود، ولی برای من یک طعنه جدی معنا می داد. همانگونه که در بازار کتاب میدان انقلاب قدم می زدیم چشمهایم  برای یافتن پاسخ، ویترین ها را برای هر گونه اثری که یک بلوچ نوشته باشد می پائید. حالا در هر حوزه ای که باشد: تاریخی، جغرافیایی، شعر و داستان و نقد ادبی و یا تخصصی. ولی مگر پیدا می شد؟!

برای اولین بار به نکته ای برخوردم که که تا به آن روز هر گز فکرش را نکرده بودم: این که ما بلوچ ها هر چه هم که نوشته ایم، همان اندک شان گویا فقط و  فقط در حوزه جغرافیایی محلی و بین خودمان نشر و توزیع شده اند و در مرکز تقریبا هیج بازتابی از آثار نویسندگان و مترجمان و شاعران و متخصصان ما گویا وجود ندارد!

خدا کند که حقیقتا اینگونه نباشد وگرنه باید حق داد که ما را به گونه ای دیگر ببینند و تصویری درست و مثبت از مان نداشته باشند. در برگشت همین نکته را به عزیزی دیگر هم گفتم. متاسفانه او هم همین نظر را داشت. این مطلب را همان زمان نوشته و خواستم آن منعکس کرده و به بررسی علل بپردازم. ولی بعد با خود گفتم که کمتر از یک ماه دیگر نمایشگاه کتاب تهران برپا خواهد شد. بگذارید قبل از پرداختن به علل یک بار دیگر اصل مسئله بازبینی کنیم. نمایشگاه کتاب تهران که هم اکنون برپا است محک خوبی در این باره صحت و سقم این واقعیت خواهد بود. امروز  باز هم به مرکز آمده ام و چند روزی را در نمایشگاه خواهم بود. خدا کند به جای هر چیزی دیگر، عنوان مطلب بعدی ام این باشد:

نگاهی به آثار نویسندگان  و مولفان بلوچ در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی تهران!

نمی دانم این در حد یک رویا خواهد ماند یا به حقیقت خواهد پیوست!

رازگو بلوچ 18/2/91

+ نوشته شده در  91/02/18ساعت   توسط   | 

دانلود مجموعه مطالب حذف شده وبلاگ (دو ماهه اول)

حسب فرمایش بعضی از عزیزان بدینوسیله لینک دانلود بکاپ مطالب حذف شده قبلی همین وبلاگ را تقدیم می نمائیم. مطالعه مطلب "دریغ است بلوچستان افغانستان شود- قسمت یک"  را همان ابتدا توصیه می شود. طبعا بخشی از مطالب گذرا و موقتی و قابل حذف می باشند.

http://www.awp.ir/upload/uploads/1432419956.doc

 در صورت عدم امکان نوشتن مطلب جدید با توجه به مسافرت ده روزه مطالعه مطالب قبلی توصیه می شود.

رازگو بلوچ 

+ نوشته شده در  91/01/25ساعت   توسط   | 

آقای ناصری نیا و وب نویسان بلوچ

اقای ناصری نیا از دوستان پیشکسوت و میانسال است در حوزه تحقیق و نوشتن در باره بلوچستان بخصوص فرهنگ و فلکلور و تاریخ. از معدود بلوچ نویسان غیر بلوچ است که مطالبش بسیار قابل اعتنا است. کتاب شناخت تاریخی بلوچستان جلد یک را دو سه سال پیش منتشر کرد. روایت تاریخ بلوچستان در شبکه هامون را نیز طی یک برنامه روزانه عهده دار بودند. در کارهای مستند تلوزیونی هم بوده اند که مستند "تنگ سرحه" را منتظریم از ایشان ببینیم که به ذکر رخداد های متعدد در مقاطع تاریخی متفاوت در این ناحیه از بلوچستان می پردازد. و کارهای دیگر. آشنایی ما از زمان آغاز نوشتن رمان دادشاه آغاز شد و از آن زمان چه به صورت دیدار حضوری و چه تماس تلفنی برقرار ماند. ایشان نکاتی دارند در خصوص مطالب وب نویسان بلوچ از منظری خاص:

دوست عزیز رازگوی بلوچ

ظرف مدتی که از آشنایی ما می گذرد لابد متوجه شده ای که در اوضاع فعلی علاقه ای به ورود به بحث های دنیای مجازی را ندارم و فقط به کارهای تحقیقاتی و میدانی در حوزه بلوچستان اشتغال دارم تا مگر شاخ گربه از این وظیفه مهم بازم ندارد .اما چند مسئله باعث شد تا ضرورت بیان چند تذکر را حس کرده و به بیان آنها بپردازم.

همانگونه که خودت هم مفصل بیان کردی وبلاگ نویسی در بلوچستان سرعت مناسبی یافته و می رود که علاوه بر هر روستا هر خانه ای هم دارای وبلاگی اختصاصی شود که پدیده ای مبارک است اما یادمان نرود وقتی نوشته های نویسنده روی وبلاگ قرار گرفت دیگر یک دلنوشته خصوصی نیست و قضاوتها چه درمورد نویسنده و چه در مورد موضوع نوشته شده آغاز می گردد بنابراین اگر بخواهیم وارد عرصه رسانه ها بشویم باید در نوشتن و انتشار دقت کنیم که گاهی به گناه نکرده متهم نشویم.

یکی از مهمترین مسائلی که باید به آن توجه کرد استفاده بجا از واژه هاست.واژه ها ی خاص یک کلمه معمولی نیستند بلکه هر کدام ازآنها دارای معنایی گاه به وسعت یک پاراگراف هستند که بارهای معنایی خاصی را القا می کنند برای نمونه چند مورد را یادآوری می کنم و از خودت هم شروع می کنم:

-          در جایی در انتقاد به انحصارگران شمال استان ازواژه "برادران سیستانی" نام برده بودی که واژه ای مناسب نیست شمال استان بخشی از سیستان بزرگ است که در حال حاضر عمده مساحت آن در افغانستان قرار دارد آنچه در ایران قرار دارد هم ساکنین متفاوتی دارد الف: آنان که به لهجه ای خاص از فارسی تکلم می کنند را زابلی می گویند ب- گروهی را که به گویش بلوچی سخن می گویند بلوچ می نامند که هر دوی اینها سیستانی هستند ولی قاعدتا به بلوچها زابلی اطلاق نمی شودعلاوه بر این دو گروه عمده، بیرجندی سیستانی، هراتی سیستانی هم داریم که برای چند نسل در سیستان زندگی کرده اند و بیشتر خود را  سیستانی می دانند تا زابلی،  بنابراین استفاده از لفظ سیستانی برای انتساب به صفتی خاص بقیه سیستانی ها را هم متهم می کند که اتهامی کاملا نادرست است.

 

-          مدیر محترم وبلاگ "نیکشهر من-آقای باور" در بخشی از یک خاطره نگاری  می نویسد..." وبعد نمایش هانی و مرید را برای دوستان گجرمان اجرا کردیم..." .

چه بلوچها و چه غیر بلوچها که با فرهنگ بلوچ آشنا هستند بار معنایی گجردر فرهنگ بلوچ را می شناسند هر چند برای اولین بار این واژه برای حاکمان ظالم ایالت کرمان و مکران  که اتفاقا نه کرمانی بودند و نه مکرانی بلکه ترکهای گجری بودند که مالیات را از بلوچ گرسنه گرفته و در جایی شاید ترکستان حرمسرامی ساختند امادر گذر زمان این واژه  بتدریج تبدیل به واژه ای شد برای نشان دادن نوعی اگر نخواهیم بگوییم نفرت حداقل بی اعتنایی به همه غیر بلوچها. بنابراین بکار بردن این واژه در دنیای امروز نوعی پیشداوری و نگاه نژادمدارانه (ونه نژادپرستانه که این کاربردی معترضانه دارد)نسبت به غیر بلوچهایی که همه از یک جنس و تفکر نیستند.در حقیقت وقتی آقای باور عده ای را "دوست گجر" می نامد "جمع ضدین" است که امری محال را نشان می دهد.

-          وبلاگ جدید و قابل اعتنای "دس گهاران" هم گاهی بارمعنایی واژه ها را فراموش می کند.یادمان نرود بخشی از جهش فرهنگی بلوچستان(در زمان مقتضی در باره این جهش خواهم گفت)خصوصا در مورد خانمهای بلوچ مدیون حضور دخترهای زابلی(ودیگر سیستانی ها)بعنوان معلم در نقاط دور افتاده بلوچستان است و اتفاقا این دختر خانمها نه از جنس تکنوکراتهای قدرت طلب زابلی و نه انسانهایی متنفراز بلوچها هستند اینان چون چندین سال درکنار بلوچها زیسته اند فرهنگ غنی بلوچ را درک کرده و اکثرا خاطراتی خوشی را در قاب آلبوم ذهنشان به تصویر دارند.

-          این استفاده نادرست از واژه ها منحصر به وبلاگها نیست در برنامه های محلی تولید شده چه در رادیو وچه در تلویزیون سیستان(و کمی بلوچستان) هم کم به این معضل بر نمی خوریم. گوینده برنامه بلوچی از خانمهای بلوچ با عنوان "لوگ بانو" باد می کند یعنی چیزی در حد "اهل منزل" که در عهد بوق برای خانمها بکار می رفت بر عکس در برنامه با گویش زابلی به حق از خانمها با عنوان" کی بانو"یاد می شود که برازنده خانمهای شنونده و مخاطب است.نگارنده چندین بار برای آقایان نارویی،حسن زهی و میربلوچ زهی(امان ازاین یکی !!  )که نویسندگی برنامه های بلوچی را برعهده دارند پیغام استفاده صحیح از واژگان دارای بار معنایی را فرستاده ام اما کو گوش شنوا.

-          در برنامه به گویش زابلی هم این مشکل وجود دارد بیان "ایرو" بجای ایران ،"زادو" بجای زاهدان و...امر پسندیده ای نیست این واژه ها اسم خاص هستند و باید به درستی بیان شوند بعنوان مثال آیا درست است در هنگام مصاحبه با محمد رضا رحیمی در برنامه محلی ایشان را "مد روزا رحیمی" معرفی نماییم به این برهان که در گویش عامیانه اینچنین تلفظ می شود!!؟

به هر جهت وقت ضیق است و مطلب مهم. امیدوارم این چند مثال توانسته باشد توجه نویسندگان عزیز را به این امر مهم جلب بکند وگرنه مصادق بسیارند و از عهده وقت حقیر خارج.  امید است همه اهالی رسانه با دقت و وسواس از واژه های اینچنینی استفاده کنند تا مبادا متهم به چیزی شوند که حتی ذهنشان به آن فکر نمی کرده است.    

+ نوشته شده در  91/01/24ساعت   توسط   | 

شعر: باد می آید باد شوم آلودگی

باد می آید

باد شوم آلودگی

                      سر به برف باید کرد تا که ندید

                                                        باید ندید، تا که دید

محو باید شد از نام و از نشان

                                    مثال طوطی بازرگان

گاهی نبودن بهترین بودن است

گاهی به دندان باید کشید

                                توله های حقیر آبرو را

                                                       وقتی که باد می آید

                                                                       باد شوم آلودگی

رازگو بلوچ 21/1/91

 

+ نوشته شده در  91/01/22ساعت   توسط   | 

روانشناسی تبعیض

رازگو بلوچ

دو برادر هم در یک خانه به یک چشم نگاه کرده نمی شوند. تا وقتی که یکی برتر و دیگر ضعیف تر بوده است، تبعیض بوده است. تا وقتی که یکی سوگلی تر بوده است تبعیض بوده است . تا وقتی که اقلیت و اکثریت بوده است تبعیض بوده است. تا وقتی که بشر بوده است تبعیض بوده است.

 تبعیض و اقلیت؛ چقدر  این دو واژه بسیار با هم مانوسند! امروزه اگر چه تحولات به نفع بشر چنان پیش رفته که تبعض اکثریت علیه اقلیت کم رنگ و قابل تحمل تر شده و یا دست کم دیگر هیچ کسی آن را مقبول و طبیعی نمی داند، اما هنوز تا رسیدن به ایده آل راه راه بسیار است، به خصوص درممالک شرقی و علی الخصوص خاورمیانه و آفریقا. هرچند به شکل خاص و متفاوتی می توان گفت ملل غربی هم از آن مبرا نیستند.  اما اساسا تبعض از کجا می آید؟ در این مبحث به ریشه های روانی آن می پردازیم:

تبعیض بنای شوم و کجی  است که بر پایه دو آجر شوم دیگر بنا می شود. خشت کج اول "تصور قالبی " است. خشت دوم " پیش داوری" است. و بالاخره بنای شوم نهایی همانی است که ما به آن " تبعیض" می گویئم. به عبارت آکادمیک تبعیض یک "نگرش" است دارای  سه جزء بنیادین:

جزء "شناختی"، جزء "عاطفی" و جزء "رفتاری"

"تصورات قالبی" همان جزء "شناختی" نگرش تبعیضانه است. یعنی اطلاعاتی که در ناخود آگاه ذهن در باره گروه مورد تبعیض موجود است.  "پیشداوری" جزء "عاطفی"  آن است. یعنی احساساتی که در باره آن گروه داریم. "تبعیض" هم جزء"رفتاری" این نگرش تبعیض آمیز است. یعنی انچه که عملا علیه گروه مورد تبعیض اعمال می کنیم.

اگر به تخصصی تر شدن بحث نینجامد بد نیست برای تکمیل موضوع اشاره کنیم به این که همه چیز زیر سر "تصورات قالبی"  است. تصورات قالبی به نوبه خود از مفهوم روانشناختی بنیادی تری به نام " طرحواره" سرچشمه می گیرد.   این که طرحواره یا به لاتین schema  چیست مجال شرحش اینجا نیست. فقط به اختصار و با تقریب مفهومی می گوئیم طرحواره تقریبا همان "تصور" و "تصویر ذهنی" یا "کلیشه ذهنی" از هر گونه شی، فعل و یا بطور کلی هر گونه مفهوم است. بدیهی است که این پدیده مثل هر پدیده دیگری یک  شمشیر دو لبه و در خلاء عاری از صفت مثبت و منفی است.

نمونه ای از تصور قالبی را در باره بلوچ ها در مطلب پیشین گفتیم: "بلوچ ها کم کارند و غیر جدی در امورات!" نمونه های دیگری را هم می شود به آن افزود: بلوچ ها سیستم گریزند. مرکز گریزند. بلوچ ها نوادگان همان "سیاه سوار"اند که به ایران در مقابل لشکر اسلام خیانت کرد.

 پیشداوری جزء دوم است: یعنی ارزشیابی و قضاوت احساس ها نسبت به گروه مورد تبعیض:  پس آنها  هنوز هم قابل اعتماد نیستند!

تبعیض جز سوم است: حالا که قابل اعتماد نیستند طبعا نباید در جایگاههای کلیدی باشند.

البته طبعا نقطه مقابلش هم وجود دارد: هر که از مرکز آمد، می خواهد دلسوز ترین هم باشد، ولی باز هم یک قجر است. قجر همانی است که آن سال های شوم هجوم آورد و کشت و سوخت و غارت کرد و رفت و ما را دست ضابطان سفاک سپرد. هنوز این فوبیا هرگز از دل بلوچ در نرفته است! حالا فقط فرقش این است که بلوچ چماقی برای در آوردن تصورات قالبی اش به فعلیت ندارد و مرکز دارد.

 اما چاره چیست؟

متاسفانه تصورات قالبی به شدت "خود تقویت کننده " اند. یعنی حتی اگر دروغ هم باشند تبدیل به حقیقت می شوند. در برابر اطلاعات جدید حاکی از پوچ بودن تصورات قالبی باز هم به شدت مقاومت می کنند. حذف آنها سازکار های جدی و پیچیده و کلان می خواهد. جای ذکر جزئیات این مکانیزم در این مبحث کوتاه نیست. خوانند گان علاقمند را رجوع می دهم به کتاب روانشناسی اجتماعی بارون- بیرن-برنسکامب ترجمه دکتر کریمی انتشارات : نشر روان

رازگو بلوچ 

+ نوشته شده در  91/01/21ساعت   توسط   | 

"نقد از درون" چيست؟

+ نوشته شده در  91/01/19ساعت   توسط   | 

بلوچ و درماندگی آموخته

+ نوشته شده در  91/01/18ساعت   توسط   | 

مثلث "هویت"، "منیت" و "تجارت" در برابر "دغدغه"!

+ نوشته شده در  91/01/15ساعت   توسط   | 

فقر فرهنگ تجلیل در برهوت کمبودها و تنگ نظری ها

+ نوشته شده در  91/01/14ساعت   توسط   | 

یاسر، و دغدعه ای که می فهمم ولی نمی دانم نامش چیست!

+ نوشته شده در  91/01/14ساعت   توسط   | 

انزوای ما و عملگرایی بسیاری ها

+ نوشته شده در  91/01/11ساعت   توسط   | 

راز یک سوال: "راز ابهت کلمه بلوچ از کجاست؟!"

+ نوشته شده در  91/01/07ساعت   توسط   | 

بهانه پنجمین سالروز تولد "رازگو بلوچ"

+ نوشته شده در  91/01/01ساعت   توسط   | 

پاسخ به يك دغدغه دوستانه!

+ نوشته شده در  90/12/28ساعت   توسط   | 

نسل چهارم بلوچ خارج از بلوچستان چگونه تربیت شده اشت؟!

+ نوشته شده در  90/12/26ساعت   توسط   | 

"دس گوهاران بلوچ": معرفی یک کار گروهی وب نویسی توسط بانوان بلوچ

+ نوشته شده در  90/12/25ساعت   توسط   | 

چرا مناظره مان چندان سودی نمی کند؟ -قسمت یک

+ نوشته شده در  90/12/22ساعت   توسط   | 

مولانا علیه مولانا

+ نوشته شده در  90/12/21ساعت   توسط   | 

اقبال پاسخ بده!

+ نوشته شده در  90/12/18ساعت   توسط   | 

سه نسل تحصيلكردگان بلوچ در پيشگاه "نقد از درون"!

+ نوشته شده در  90/12/15ساعت   توسط   | 

نوک زدن های نرم نرمک یک قوم به پوسته تخم عادت

+ نوشته شده در  90/12/13ساعت   توسط   | 

دور گه های بلوچ؛ مترجمان فرهنگی یا نسل بی تفاوت؟

+ نوشته شده در  90/12/11ساعت   توسط   | 

چرا عقب ماندیم؟! قسمت اول

+ نوشته شده در  90/11/21ساعت   توسط   | 

سند بیچارگی و تصویر ذهنی من از گذشته قوم بلوچ

+ نوشته شده در  90/11/19ساعت   توسط   | 

بازخوانی یک ماجرا!

رازگو بلوچ

وبلاگ ما چند روزی است که معطل است. ولی امروز وقتی که وبلاگ نویسی دیگر پیغام داده بود که سایت های اپوزسیون بلوچی خارج از کشور در باره کسانی از جمله من چه نوشته اند حیران و نگران شدم. حس کردم دو تا دست ظاهرا متضاد ولی در حقیقت همسو دارند ما را به سمتی دیگر هل می هند. با وجود بستن وبلاگم و بی میلی  به سر زدن به وب به خاطر ماجرایی که پیش آمده بود، حس کردم لازم است ماوقع را آنگونه که بوده هست بازگو کنم.

ماجرای تهدید اینجانب که در یک یا تعدادی از سایت های خارج از کشور آمده هیچ ارتباطی به اداره اطلاعات ندارد. خبر را هر جوری که نوشته اند تکذیب می کنم. طبیعی است که یک ارگان رسمی امنیتی کشور بدین شیوه عمل نمی کند.  آنهایی را که به عنوان تهدید کننده مد نظرم بوده اند خوب می شناسید. همان گروه افراطی خودمحور هم استانی مان هستند که گل آلود شدن فضا برای آنها بهترین حالت است. بلوچ بودن و سنی بودن ما از دید بعضی شان یک اشکال مادرزادی در کار خلقت و یک نقص در طبیعت است. همگرایی ما با دیگر بخش های کشور و همراه شدن با آنان را هم سم مهلک برای خود می دانند؛ ولی این به نفع هیچ کس نیست. همگرایی و همدلی همه بهترین راه چاره است.

استفاده فرصت طلبانه از زور و نفوذ حرف تازه ای نیست، ولی این بار ما را چرا هدف گرفته بودند؟ این را خود نمی دانم. شاید زیادی جدی مان گرفته بودند (البته خود عکس این را می گفتند) یا این که یحتمل در مطالب ما حرف یا حرف هایی بوده که به قبای شان برخورده و قصد تلافی داشته اند.  

این که تهدید و توهین و تهمت های شان چه بود گفتنش در اینجا هیچ کمکی نمی کند. خلاصه اش این که یک سری نمایش قدرت سادیست وار بودند که البته به نوبه خود نمی شود جدی شان نگرفت. ول کن ماجرا هم نبودند و شاید نباشند. حتی مصادیقی از شگرد کاری شان در تخریب مان را هم برشمردند.  ولی هر چه بود کارشان هرگز هیچ شباهتی با کار یک ارگان رسمی امنیتی که اداره اطلاعات باشد نداشته و حتی به وضوح با هدف کاری آن در تضاد بود.

در یکی از تیترها آن ها را با لفظ  "برادران" خطاب کردم. این کلمه برادران از کجا به ذهنم آمد و منظورم چه بود؟ در میان ما بلوچ ها اگر کسی بخواهد در نوشتارش از بعضی بی مهری ها و خودمحوری های این گونه افراد گلایه کند در می ماند که از چه لفظی استفاده کند. دیده ام بعضی ها از لفظ "برادران شمال استان" و بعضی ها دیگر از  لفظ "برادران سیستانی" استفاده می کنند. من هر دوی این لفظ را غلط می دانم. در "شمال استان" همه رقم آدم است و نباید همه را به یک چوب راند و در میان "سیستانی" ها کم نیست بهترین عزیزان دوست و همدل با ما. پس واژه درست چیست؟ این را نمی دانم. این شد که کلمه "برادران" را به کار بردم که برگرفته از کلمه اول هر دو اصطلاح است و مصداقش هم مجهول، که بی جهت کسی متهم نشود. البته اگر کسی از ما بلوچ ها خوشش نیاید که هزار ماشاء الله واژه بسیار است: وهابی، قاچاقچی، جدایی طلب،  تروریست و ...

حرف آخر:

به یک شاعر مسلک منزوی کودک صفت هر چه بیاید سیاسی بودن نمی آید. چرا که سیاست " سر" می خواهد نه " دل". "عزم وتصمیم و برنامه" می خواهد نه " ذوق و شور و حال".  ولی وقتی که فضا دو قطبی باشد همه چیز ممکن است. و اینگونه بود که "رازگو بلوچ " ساده دل یک هفته ای سیاسی شد و ذوقش آن چنان کور که دیگر شاید به وضع پیشین نتواند برگردد. پس رهایش کنید جملگی او را تا به حال خود باشد.

رازگو بلوچ  

+ نوشته شده در  90/11/15ساعت   توسط   |